آتشی درونم شعله ور از جنس آب
تن خاکیم بستر بادهای موسمی
آتش در آغوش آب
خاک سوار بر باد
احساس مرا می برند تا پرچین خاطره
و تو آنسوی پرچین به انتظار
تقدیم به تو
برگ سبزی است تحفه درویش
هجوم آهن و دود
زوزه بوقهای سرمایه
سایه سرد برج های بی روح
قلبهای مصنوعی
لجن تجمل
...
ترمینال جنوب
خداحافظ تهران
امروز نمیدانم چندمین بیست وچهارم بهمن است که بی فروغیم.
دلم بد جور هوای "ظهیر الدوله" کرده است.
فروغ همچنان در "دیوار"محصور است.او"اسیر"تحجر کسانی است که هنوز او را نشناخته اند.
امروز اما جوانان ما"تولدی دیگر" یافته اند.
پس "ایمان بیاوریم به آغاز فصلی گرم"...
اشك دو تار در عزاي حاج قربان سليماني
پنجههاي چنگي بر سينه آسمان

به دنبال محمل چنان زارگريم
كه از گريهام ناقه بر گل نشيند
ستارهاي ديگر در سرزمين خورشيد، خراسان بزرگ به افول گراييد.
اين بار «بخشي بزرگ» پنجه بر خاك زد و مقامي تازه نواخت. حاج قربان سليماني، نوازنده چيرهدست دوتار، «زنگ شتر» «كاروان» را شنيد و پاي در راه نهاد.
او كه به گفته روزنامه فرانسوي لوموند: كسي كه درهاي بهشت را به روي غرب گشوده بود، روز دوشنبه به سوي بهشت خويش رفت.
آنها كه دو تار را ميشناسند، نام حاج قربان برايشان آشناترين نام است و آنها كه او را از نزديك ديدهاند، ساعتها در وصف او سخن ميگويند. حاج قربان روستاييزادهاي بود كه در سال 1299 در عليآباد قوچان ديده به جهان گشود.
او از هفتسالگي، دو تار را در آغوش گرفت با او زندگي كرد و بزرگ شد. تسلط او بر مقامهاي موسيقي محلي خراسان وصفناپذير است.
حاج قربان در 21سالگي به عنوان يك «بخشي» شناخته شد؛ اگرچه تا پايان عمر هيچگاه دوست نداشت به عنوان «حاجقربان بخشي» شناخته شود. او به گفته حسين رضايي يكي از استادان موسيقي خراساني همواره خود را به عنوان روستايي، كشاورز و چوپان معرفي كرد.
رضايي در اين باره ميگويد:
حاج قربان فردي بسيار متواضع بود كه همواره آموزههاي خود را در قالب توصيه بيان ميكرد و هيچ گاه خود را استاد معرفي نميكرد. او معتقد بود «بخشي» بايد اهل ادب، گذشت و پاكي باشد و علاوه بر معلومات هنري، پركار باشد و زندگي ائمه را سرمشق خود قرار دهد.
رضايي خاطرات متعددي از همراهي با حاج قربان در جشنوارههاي موسيقي مقامي دارد كه در نوع خود شنيدني و بينظير است.
او ميگويد: در «يادواره پيران چنگي» كه در قوچان در سال 1380 برگزار شد، حاج قربان نه در مقام استادي بلكه در مقام يك خدمتگزار، به مهمانان خوشآمد ميگفت و كفشهاي آنها را مرتب ميكرد.
او در جشنوارههاي مختلف كه به عنوان داور حضور داشت، همواره به اخلاق و منش انساني هنرمندان به عنوان يكي از بالاترين معيارهاي گزينش برترينها توجه داشت.
حاج قربان براي هنرمندان جوان احترام خاصي قائل بود و همواره آنها را در منزل خود ميپذيرفت و به هنرنمايي آنها به دقت گوش ميداد.
رضايي ادامه ميدهد: حاج قربان هيچگاه خود را داور نميناميد و معتقد بود، برگزيدگان خود توانستهاند به مقام دست يابند و او در اين باره هيچ كاره است.
حاج قربان در 21دي ماه 85 در جشنواره موسيقي مقامي كه در كاشمر برگزار شد، دو تار خود را بوسيد و به دست پسرش سپرد و پس از بوسيدن صحنه از همه حاضران طلب بخشش كرد؛ اگرچه دو تار تا پايان زندگي با او بود.
به گفته رضايي، حاج قربان تا روزهاي پايان عمرش در خانهاي محقر روستايي در همان كسوت و لباس قديمي زندگي ميكرد و به كشاورزي ميپرداخت و همواره سفارش ميكرد: «به مردم خدمت كنيد.»
حاج قربان در كشورهاي بسياري از جمله فرانسه، آلمان، سوئيس، بلژيك، انگلستان و آمريكا برنامههاي مختلفي اجرا كرد و همواره با استقبال گسترده آنها روبهرو شد.
او هشت بار به فرانسه دعوت شد. در سال 1991 در جشنواره شهر آوينيون فرانسه شركت كرد و تحسين موسيقيدانان نامي غرب را برانگيخت. منتقدان اروپايي به او لقب «گنجينه ملي واقعي» را دادند و مجله مشهور فرانسوي «آبزرواتور» درباره او نوشت: «حس عميق او نسبت به موسيقي و مهارت او در نوازندگي در عين حال كه بسيار طبيعي جلوه ميكند، بسيار حيرتانگيز است.»
پس از اين جشنواره حاج قربان و پسرش سه بار از سوي حاضران به صحنه دعوت شدند و هر بار بر سر دستهاي حضار جاي گرفتند.
حاج قربان خود درباره نوازندگي ميگويد: «بايد با ساز مهربان و شكيبا بود. تو عاشقسازي، نه ساز عاشق تو. وقتي كه ساز و نوايش، آدم را گير بياندازد، ديگر نميتواني از چنگش خلاص شوي.»
او ميگويد: «در اين حال از خود بيخود ميشوم، حساب زمان از دستم در ميرود و تمام بدنم خيس عرق ميشود. ساز گويي بال در ميآورد، خودش را به اين طرف و آن طرف ميكشد، سيمهايش جان ميگيرند و با هر پنجه من به فرياد و لرزه درميآيند.»
مرحوم حاج قربان سليماني به راستي يك بخشي بود؛ بخشي هر چند كه خود را بخشي خطاب نميكرد؛ چرا كه در فرهنگ خراسان «بخشي» به كسي گفته ميشود كه تمامي مراحلي كه در زمينه موسيقي مقامي يا نواحي؛ يعني ساختوساز (دوتار)، نقالي، سرايندگي و خوانندگي اشعار و نيز تاريخ نقدها را بلد باشد و بداند. لقب بخشي نيز برگرفته از بخشش و موهبت الهي است كه معتقدند بدون همت پروردگار كسي قادر به آموختن آنها نيست.
حاج قربان به غير از پدرش كه همواره در هر جايي كه از او سخن ميگفته، بسيار به نيكي ياد كرده است. از محضر استادان ديگري نيز چون غلامحسين بخشي جعفرآبادي، حاج محمد بخشي قيطاني و عوض بخشي بهره برده است.
او در سن 21سالگي صاحب لقب «بخشي» شد و در طول بيش از 60سال پس از آن توانست علاوه بر اجراي بيش از 90مقام موسيقي خراساني مقاماتي نيز به اين گنجينه بزرگ ملي اضافه كند.
حاج قربان حدود دو ماه پيش بر اثر عارضه ساده سرماخوردگي دچار ضعف بدني شد و به علت عدم توجه، اين بيماري مبدل به ذاتالريه شد و همين باعث فوت وي شد. پيكر حاج قربان روز دوشنبه پس از تشييع در قوچان در روستاي زادگاهش به خاك سپرده شد.
يادش گرامي
چند روز قبل کاریکلماتوری دیدم بسیار زیبا:
(عجبا نانوا هم جوش شیرین می زند...بیچاره فرهاد!)
و این یکی هم کار ده سال قبل خودم:
(دلم به زلفت پیوند خورد...شانه زدن ممنوع)
امیدوارم روزی برسد که از حصار روزنامه نگاری بگریزم ودوباره طرحی نو...
چهارشنبه گذشته امامزاده طاهر کرج میزبان دوستداران شاملوی بزرگ بود.
شیفتگان این ابر مرد شعر فارسی در۲۱ آذرماه امسال هشتاد و سومین سالگرد تولد او را گرامی داشتند
اما این حضور پر شور بی حضور آیدا شکوهی نداشت.
آیدا نیامد شاید به دلیل بی حرمتی فرزندان ناخلف شاملو که میراث پدر را که به ایران وایرانیان تعلق
داشت چوب حراج زدند...
1 آبان (12 نوامبر) سالروز فوت موسيقيدان و ميهن دوست نامدار، روح الله خالقي است که در 59 سالگي در سال 1344 در سالزبورگ اتريش درگذشت، جنازه اش به تهران منتقل و با تشريفات ويژه مدفون شد.
خالقي سازنده آهنگ سرود «اي ايران» در سال 1285 هجري خورشيدي در کرمان به دنيا آمده بود. وي فارغ التحصيل رشته ادبيات فارسي از دانشگاه تهران، موسيقي را عمدتاً نزد علينقي وزيري تکميل کرده بود.
خالقي در سال 1323 انجمن موسيقي ملي ايران را پايه گذاري کرد. به همت خالقي که شهرت به ملي گرايي داشت تاريخ دوجلدي «موسيقي ايران زمين» تاليف شد.
خالقي در عين حال يک نويسنده بود و براي مجلات و به ويژه مجله «پيام نوين» مطلب مي نوشت.او بعدها حاضر شد که مشاور موسيقي راديو ايران شود و به ايجاد برنامه «گلها» کمک کند که برخي او را مبتکر اين برنامه مي دانند.
خالقي که بر انواع فرضيه هاي موسيقي و علوم صدا تسلط کامل داشت در زنده کردن موسيقي اصيل ايراني تلاش ارزنده به عمل آورد از جمله توجه به چنگ رودکي. وي بود که توصيه مي کرد ريشه موسيقي ايراني و واژه هاي گمشده پارسي را بايد در ميان تاجيک ها و مردم جنوب روسيه و قفقاز شمالي جست وجو کنند.
کوروش به عنوان حاکمی عادل وبنیان گذار اولین جامعه مدنی وپدید آورنده اولین منشور حقوق بین
الملل شناخته میشود.
سالروز تولد سهراب سپهری بر همه دوستداران ادب پارسی
مبارک باد.
پوران فرخزاد :سهراب اقاقیا را خیلی دوست داشت
سهراب بی نهایت انسان نجیبی بود و همیشه وقتی با زن یا دختری حرف می زد نگاه به زمین داشت . من پیش خود فکر می کردم که او می داند با چه کسانی حرف می زند اما چهره آنها را هیچ وقت ندیده است . یادم هست سر همین موضوع هر وقت با فروغ به خانه ما می آمد من اذیتش می کردم و همیشه با فروغ می خندیدیم .
پوران فرخزاد سپس به خاطرات مکتوبش از سهراب در کتاب زن شبانه موعود اشاره می کند و می افزاید :
من چند باری سهراب را در خانه پدری در کنار فروغ دیدم و از سهراب بسیار خجول شرمآگین و کم سخن که بیشتر زیر پلکهای فرو افتاده اش سخن می گفت و هرگز چشم در چشم کسی نمی دوخت و حالتی داشت که انگار دارد با خودش حرف می زند و هیچ مخاطبی ندارد یادمانهای کوتاه و کم رنگی دارم .اگر درست به یاد بیاورم سهراب که دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا را به پایان رسانیده و در همان جا به درس دادن مشغول شده بود ،اگر گاهی حرفی می زد جز در مورد نقاشی نبود و جوری حرف می زد که انگار جز نقاشی سرگرمی دیگری ندارد . فروغ هم که به طراحی و نقاشی گوشه چشمی داشت گاهی به کارگاه او می رفت ودر آنجا با هم به کار می پرداختند که فرآیندش همین چند تابلویی است که با امضای خود فروغ از او به یادگار مانده و در اختیار خانواده سپهری است .
چند بار از فروغ شنیدم که در مورد رفت و آمدش به کارگاه سهراب می گفت :
دارم از سهراب یاد میگیرم و از فرم کارش خیلی خوشم می آید هر قدر بخواهم از او می پرسم، وقتی هم جواب نمی دهد از او نمی رنجم. خب سهراب است دیگر ، سهراب هم این گونه است.
یک بار هم وقتی سهراب از کنار اقاقی های خانه پدری ام که یادش همیشه با من است برای خداحافظی به طرف در می رفت، شنیدم که با صدای زمزمه مانندی گفت:عجب اقاقی هایی، من را به یاد باغ کاشان می اندازد .
هیکلش متوسط و نحیف، چشمانش ریز ،نگاهش تیز ، مژه هایش کم پشت و تک تک بود. از زیبایی مردانه هیچ بهره ای نداشت اما چیزی در او موج می زد که انسان را جذب می کرد .سهراب اقاقیا را خیلی دوست داشت .
ماه روزه داران رو به پایان است.روزه داران این ماه را در کنار سفره های نان و خرما و تلویزیون به آخر میرسانند.ماهی که قرار است به خودسازی وتصفیه بگذرد در لحظات ملکوتی پخش سریال های رسانه ملی طی می شود.روزه داران عزیز بر سر سفره افطار می آموزند که دلیل ازدواج مجدد عشق آسمانی است نه هوس زمینی!
رسانه ملی به راحتی میخواهد بگوید که زنان باید در خانه بنشینند وگرنه مردانشان را از کف خواهند داد
در سریال میوه ممنوعه >جلال میگوید :زن تا آب بابا بخونه کافیه...زن را باید کتک زد...ومرتب از داشتن
پسر به خود میبالد.
به راستی به کجا چنین شتابان!